
حسین موسوی مبلغ فرقه ی یمانی و از چهره های پرکار و شناخته شده این فرقه در ۲ آذر ماه ۱۴۰۴ دارفانی را وداع گفت.
او ساکن سوئد بود. وی مسلط به روش های جذب افراد به فرقه ها و همچنین از شیوه های گوناگون برای فریب مخاطب و استدلال های تحریف شده استفاده میکرد. سابقه ی فعالیت او در زمانی به گروهگ مجاهدین خلق( منافقین) برمیگردد. او نیز علایقی به صوفی گری و بهایی گری داشت.
سال ها در اروپا مشغول تبلیغ افراد بود. نوشته ها و مناظرات منتشر شده از سوی او نشان میدهد که چگونه با گزینش های ناقص ، تفاسیر شخصی و کنار زدن روش معتبر فهم دین باعث تقویت جریان منحرف شد.
همچنین گزارشات و شهادت های متعدد حاکی از سابقه ی حضور وی در محافل التقاطی ، علاقه ی او به جریان های شبه عرفانی و پیوند با گروه های سیاسی می باشد که این موارد مجموعه ای از تجربیات او بود که وی را به سمت ادعاهای بی اساس و ساختگی احمد بصری سوق میداد.
او زمانی به گروهک منافیقن ورود پیدا کرد که در عنفوان جوانی بود یا علاقه به تصوف گری نیز در همین ایام بود که معمولا در این ایام اشخاص با بحران هویت مواجه هستند اما او در میانسالی وارد فرقه های انحرافی شد.
سوالی که مطرح میشود این است که در میانسالی دیگر نه خامی و هیجان طلبی جوانی وجو دارد و نه در سنی است که با بحران های میانسالی مواجه باشد و نه مستضعف علمی ست که بگوییم فریب خورده..!! پس چگونه به فرقه های انحرافی از جمله فرقه ی یمانی روی آورده بود؟!
علاقه ی وی به تفسیر شخصی آیات و روایات و پشت پا زدن به سفارش ها و دستورالعمل های اهل بیت علیهم السلام به بهانه ی استفاده از عقل و دانش روز باعث شد که توسط شیطان به منجلابی کشیده شود که این نیز شگرد این قبیل فرقه هاست.
بررسی سیره و گفتار رهبران این جریان ، نشان میدهد که عواملی همچون: فاصله گرفتن از سنت معتبر تفسیر و تأویل سلیقه ای آیات و روایات و قرار دادن عقل شخصی به جای هدایت معصوم از مهم ترین ابزار سقوط در این ورطه است.
این شخص قبل از فوت خود نامه ی اعتراض خود را علیه مکتب نجف و خادمین و موسسه وارثین ملکوت خطاب به احمدالحسن منتشر نمود که این نامه توسط این فرقه سانسور شد .
در بخشی از این نامه ، حسین موسوی اعتراض خود را نسبت به موسسه ی وارثین ملکوت به این صورت بیان کرده است: “اساسی ترین مشکل در موسسه ی وارثین ملکوت انحصار قدرت است . به نحوی که تعداد تصمیم گیران موسسه از انگشتان یک دست فراتر نمیرود و ده ها مسئول دیگر صرفا مجری این تصمیمات اند و نمیتوانند استقلال رای داشته باشند.”
و همچنین حسین موسوی در حالی از دنیا رفت که که مبلغین این فرقه به او نسبت منافق و درغگو میدادند.
و اما نکته قابل توجه و بسیار مهم این است که حسین موسوی در تاریخ ۲ آذر ماه ۱۴۰۴ درگذشت اما احمدالحسن، کسی که حسین موسوی سال های بسیاری از عمر خود را صرف تبلیغ برای او کرد خبر درگذشت او را پس از ۶ روز در تاریخ ۸ آذرماه تسلیت گفت.
سؤال اینجاست که طبق گفته ی احمدالحسن ،اگر حسین موسوی در زمانی که یاران احمد اندک بود او احمدالحسن را یاری کرد، پس چرا جناب احمد اینقدر دیر به یاد یاور دیرینه خود افتاد؟ پس چرا بسیاری از مبلیغین فرقه ی یمانی او را منافق میخواندند؟ آیا خبر فوت حسین موسوی دیر به او رسیده بود؟ یا خود مکتب نجف دست به کار شدند و پیام تسلیتی از جانب امامشان منتشر کردند؟
و الله اعلم
سلام
انشاءالله که خدانور هدایت را در دوستان یمانی، قرار داده و هدایت شوند به دامان امام عصر علیه السلام
خدا همه را شر شیطان حفظ کند.
وای از وقتی که یک عمر در زمین شیطان بازی کنی و بدون توبه عمر تمام شود.
ناگهان بانکی برآمد خواجه مرد وای بر او که هیج توشه ای با خود نبرد.